جملات مشهور در مورد آقایون

زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست....دوریس ری

هر زنی از سر هر مردی زیاد است....ژان پل سارتر

مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند....جان رابرت فاولز
خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحتل دیده ام مختل کند....فرا فاوست

زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند....جیمز تربر


ادامه مطلب


موضوع: مطالب جالب، سخنان بزرگان، خانه و خانواده، اطلاعات عمومی، برچسب ها: زن و شوهر، مشکلات خانواده، بزرگان، مردها، زن، مشکلات،
[ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 ] [ 10:49 ] [ Beny@min ]

انسان بودن، بدون نمک و فلفل!

این داستان واقعیست.
یكی از جانبازان جنگ كه پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یكی از بیمارستانهای شهر رم به مداوا مشغول بود.
از قضا متوجه میشود كه خانم پرستاری كه از اومراقبت می كند نام خانوادگی اش 'مالدینی' است ابتدا تصور میكند كه تشابه اسمی باشد اما در نهایت از او سوال میكند كه آیا با پائولو مالدینی ستاره شهیر تیم میلان ایتالیا نسبتی دارد؟
و خانم پرستار در پاسخ می گوید كه پائولو مالدینی برادر وی می باشد ، دوست جانباز نیز در حالی كه بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می كند كه اگر ممكن است عكسی از پائولو مالدینی برایش به یادگار بیاورد و خانم پرستار قول می دهد كه برایش تهیه كند.

صبح روز بعد دوست جانبازهنگامی كه از خواب بیدار می شود كنار تخت خود مالدینی را می بیند كه با یك دسته گل به انتظار بیدار شدنش نشسته است.
مالدینی از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا به شهر رم واقع در مركز كشورایتالیا كه فاصله ای حدودا ششصد كیلومتری دارد آمده تا از این جانباز جنگی كه خواستار داشتن عكس یادگاری اوست عیادت كند.





موضوع: مطالب جالب، داستان های کوتاه،
[ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 ] [ 08:49 ] [ Beny@min ]

آزمونی بسیار جالب برای تشخیص شایستگی شما در مورد مدیریت!

کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟ سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.

1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می‌دهید؟

پاسخ: درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را داخل یخچال می‌گذاریم و سپس درب آن را می‌بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!

2-حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می‌کنید؟

پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می‌کنیم و فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم؟

نه! این درست نیست!

پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را از یخچال خارج می‌کنیم. فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیری‌های بعدی‌تان فکر می‌کنید یا خیر.

3-شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟

پاسخ:‌ یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.


ادامه مطلب


موضوع: مطالب جالب، مطالب علمی،
[ پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 ] [ 14:27 ] [ Beny@min ]

7 سوال ساده شخصیت خود را کشف کنید!

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید

1- دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح می‌كنید؟
آبی تیره، شفاف، سبز، گل‌آلود

2- كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث

3- فرض كنید در راهرویی راه می‌روید. دو در می‌بینید. یكی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. كلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می‌دارید؟

4- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی كه برایتان دارند بگویید . قرمز،  آبی، سبز، سیاه و سفید

5- دوست دارید در كدام قسمت كوه باشید؟

6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوه‌ای، سیاه یا سفید

7- توفانی در راه است. كدامیك را انتخاب می‌كنید: یك اسب یا یك خانه؟

پاسخ ها در ادامه مطلب!


ادامه مطلب


موضوع: مطالب جالب،
[ پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 ] [ 23:54 ] [ Beny@min ]

جمله جالب !!!

این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬ چهارم چهار حرفی… تا بیستمین کلمه بیست حرفی!!!!!


I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability,transcendentalists intercommunications incomprehensiblenes




موضوع: مطالب جالب،
[ پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 ] [ 23:42 ] [ Beny@min ]

گفتم : دوستت دارم ........... گفت : بی خود

خیره خیره تو چشماش نگاه کردم و گفتم : دوستت دارم
گفت : بی خود من اصلا از تو خوشم نمیاد
گفتم : آخه روز و شب من فقط به یاد تو می گذره
گفت : کاش یک لحظه هم به من فکر نکنی
گفتم : باور کن حتی یک نفس بی تو نمی کشم
گفت : اگه یه روز و یک ساعت هم که شده دست از سر من بردار بذار زندگیمو کنم
گفتم : اینقدر نامهربونی نکن
گفت : وقتی دوستت ندارم چی کار کنم دست خودم نیست
گفتم : آخه چرا من بی تو زنده نمی مونم
گفت : اما اگه تو بری من مزه شیرین زندگی رو می فهمم
گفتم : باشه دیگه حرفی نمی زنم فقط بذار ببینمت

بقیه در ادامه مطلب »»»


ادامه مطلب


موضوع: مطالب جالب،
[ یکشنبه 12 اردیبهشت 1389 ] [ 21:27 ] [ Beny@min ]

داستان خانواده لاک پشت ها . . .

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.




موضوع: مطالب جالب،
[ دوشنبه 23 فروردین 1389 ] [ 23:04 ] [ Hamid Reza Azari ]

زندگی

زندگی یعنی
یك تبسم
یك اشك
یك تبسم به غروب خورشید
به غروب نور
نور امید
در دل تیره رویاهایت
زندگی یعنی
یك تبسم
بر تمام انسان های مخوف
كه به دشواری گردبادی تند
بی تفاوت اما
سخت و سوزان
از كنارت گذران
خواهند رفت
زندگی یعنی یك حادثه تلخ و غمین
زندگی یعنی مرگ باور های تو
یعنی ركود جریانی جاری
یعنی این
هركسی در دل خود
خواهد اندیشید این را
كه چه بود
كه چه هست
كه چه خواهد بود این
زندگی در نظر من
یعنی
جبر یك حادثه بی معنا
آفرینش
آری
زندگی یعنی یك اشك
كه از دیده تو
بازتابی دارد
تا دل تاریكی شب
تا سحرگاهی كه
انتظارش هیچ گاه
رو به پایان نرود
زندگی یعنی من
یعنی تو
یعنی ما
.......




موضوع: مطالب جالب،
[ یکشنبه 22 فروردین 1389 ] [ 18:38 ] [ Hamid Reza Azari ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic