..سکوت..

سكوتم از رضایت نیست دلم اهل شكایت نیست

هزار شاكی خودش داره خودش گیره گرفتار

همون بهتر كه ساكت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل

از این بدتر نشه رسوایی ما كه تنها تر نشه تنهایی ما

كسی جرمی نكرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه

بهایی داشت این دل پیشتر ها كه در این روزها نمی ارزه

كه كار ما گذشته از شكایت هنوزم پایبندیم در رفاقت

تسكوتم از رضایت نیست دلم اهل شكایت نیست






موضوع: جملات الهام بخش،
[ شنبه 28 فروردین 1389 ] [ 01:18 ] [ Hamid Reza Azari ]

من اشکهایم

من..کاغد...قلم و مهمانی ناخوانده !! .. اشکهایم..

بی اراده میبارم...میچکد بر روی کاغذ..اشکهایم مهمان تنهایی!

آنقدر دم از رفتنت زدم که رفتی..

رفتی و حتی نیم نگاهی به من خسته دل نکردی

بوسه های زیر باران، به آغوش کشیده به هنگام طلوع آفتاب
و وداع
 
آرزویم لمس گرمای دستانت بود به آن رسیدم اما...

                      هردم چشمانم را به آنکه شاید..  شاید..
    
     شاید در خواب باشم خواهم شست..


اما افسوس ، هنوز هم نیامدی...





موضوع: جملات الهام بخش،
[ جمعه 27 فروردین 1389 ] [ 07:02 ] [ Hamid Reza Azari ]

وقتی ...



وقتی همه چیز برایت رنگ می بازد

وقتی به یکباره سفیدیها محو می شوند

و جای خود را به سیاهی می دهند

وقتی بدون اینکه بدانی چرا.. تنهایت می گذارند

وقتی غم مدام خانه دلت را می کوبد

وقتی تنهایی لحظه ای رهایت نمی کند

آیا راهی جز سکوت باقی می ماند ؟؟؟

اگرچه روزهاست سکوت کرده ام

اما این را بدان که هر سکوتی سرشار است از حرفهای ناگفته .

من حرفهایم را در سکوت گفتم اما شاید تو نشنیدی و

شاید شنیدی اما ....

و حالا آخر حرفم

من رهگذری بودم در لحظه های زندگی تو ...

در این بغض های هر لحظه ،

در این دلتنگی های مدام،

در این آشفتگی های دقایق،

دارم س ک و ت می شوم

با من از دلیل نامهربانیها چیزی بگو

پیش از آنکه زخم هایم عمیق شود !




موضوع: جملات الهام بخش،
[ جمعه 27 فروردین 1389 ] [ 01:59 ] [ Hamid Reza Azari ]

خوشبختی


خوشبختی را نمی توان وام گرفت

خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت گرفت

خوشبختی را نمی توان دزدید

نمی توان خرید

نمی توان تکدی کرد...

پرنده ی سعــادت دیگران را نیز نمی توان به دام انداخت.به خانه ی خویش آورد و در قفسی محبوس کرد_

به امید با طلی، به خیال خامی

خوشبختی گمان می کنم ، تنها چیزیست در جهان که فقط با دست های طـــــــاهر کسی

که به راستی خواهان آن است ساخته می شود،

و از پی اندیشیدنی طـــــــاهرانه!




موضوع: جملات الهام بخش،
[ جمعه 27 فروردین 1389 ] [ 00:58 ] [ Hamid Reza Azari ]

داستان خانواده لاک پشت ها . . .

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.




موضوع: مطالب جالب،
[ دوشنبه 23 فروردین 1389 ] [ 23:04 ] [ Hamid Reza Azari ]

زندگی

زندگی یعنی
یك تبسم
یك اشك
یك تبسم به غروب خورشید
به غروب نور
نور امید
در دل تیره رویاهایت
زندگی یعنی
یك تبسم
بر تمام انسان های مخوف
كه به دشواری گردبادی تند
بی تفاوت اما
سخت و سوزان
از كنارت گذران
خواهند رفت
زندگی یعنی یك حادثه تلخ و غمین
زندگی یعنی مرگ باور های تو
یعنی ركود جریانی جاری
یعنی این
هركسی در دل خود
خواهد اندیشید این را
كه چه بود
كه چه هست
كه چه خواهد بود این
زندگی در نظر من
یعنی
جبر یك حادثه بی معنا
آفرینش
آری
زندگی یعنی یك اشك
كه از دیده تو
بازتابی دارد
تا دل تاریكی شب
تا سحرگاهی كه
انتظارش هیچ گاه
رو به پایان نرود
زندگی یعنی من
یعنی تو
یعنی ما
.......




موضوع: مطالب جالب،
[ یکشنبه 22 فروردین 1389 ] [ 18:38 ] [ Hamid Reza Azari ]

ایا چنین موقعیتی برای شما پیش اومده!!!

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است… به نظرش رسید که

همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این

خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی

دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار

را انجام بده و جوابش را به من بگو… «ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ،

مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به

همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.» آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و

خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است.

بگذار امتحان کنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید: «عزیزم ، شام چی داریم؟»

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره

پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و

بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزیزم شام چی داریم؟»

و همسرش گفت: «مگه کری؟!» برای چهارمین بار میگم: «خوراک مرغ»! حقیقت به همین

سادگی و صراحت است. مشکل، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد؛

شاید در خودمان باشد




موضوع: مطالب جالب،
[ یکشنبه 22 فروردین 1389 ] [ 16:58 ] [ Hamid Reza Azari ]

توپولف....!!!!!

توپولف....!!!!!
من هلاك تو و خاك زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!
كشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!
مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!
یه كلوم ختم كلــوم بنده فداتم، توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس
می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!
قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف
یه كلوم ختم كلــوم بنده فداتم، توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود
گاهی وقتا سر كـــــوه و گاهی وقتا ته رود
می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود
می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!
یه كلــوم ختم كلــوم بنده فداتم، توپولف!

ادامه مطلب


موضوع: اشعار،
[ شنبه 21 فروردین 1389 ] [ 18:34 ] [ Hamid Reza Azari ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic